خداحافظ دوستان
با بوجود اومدن یه سری مشکلات برام ، دیگه نمی تونم با این وبلاگ به کارم ادامه بدم. برای
همین ازتون خداحافظی می کنم. شاد باشین.
یاحق

آدرس جدید وبلاگ : www.zofan.blogfa.com
مخفی شدم در سخن مانند بو در برگ گل ........ هرکه خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا
با بوجود اومدن یه سری مشکلات برام ، دیگه نمی تونم با این وبلاگ به کارم ادامه بدم. برای
همین ازتون خداحافظی می کنم. شاد باشین.
یاحق

آدرس جدید وبلاگ : www.zofan.blogfa.com
بنام خدا
شهردار تهران هم خوابنما شد. قاليباف بعد از عمری مخالفت با منوريل، هفته پیش اعلام کرد که نه تنها ديگر با منوريل مخالفتی ندارد ، بلکه آن را برای تهران لازم هم میداند. جالب اينجاست که حمزه شکيب ، از اعضای شورای شهر با اين مطلب مخالفت کرد و گفت شورای شهر...

چمران : اصلا همچو چيزی نيست. شورا با منوريل کمال موافقت را داشته و دارد و اين در راستای همگامی با دولت است که همه اعضای شورا در آن اتفاق نظر دارند...
ابتکار : چی چی را همه اتفاق نظر دارند آقا؟ دست کم ما اصلاح طلبان که در اين مورد اتفاق نظر نداريم ، يعنی اصلا روی چی اتفاق نظر داريم که روی اين يکی داشته باشيم؟
دبير : حالا خانومی ، شومام سخت نگير. ميگن خيلی باحاله. سوار ميشی ميری اون بالا بالاها. عين شهربازی. از بچگی آرزو داشتم يه دور از بالا شابدوالعظيم و شهر ری رو سير کنم. اگه قول بدن من
اول سوار شم ، موافقم.
ساعی : اوهوک... مگه من میذارم؟ به بچه محلها قول دادم هر وقت هر چی بياد اون طرفا ، اول
من سوارش شم.
دبير : عمرا... پس من مخالفم. اگه گذاشتم ساخته بشه.
چمران : يکي اين بچهها را ساکت کند.
بيادی : ( بين ساعی و دبير ) بچهها... بچههای عزيزم آروم باشيد. دعوا کار خوبی نيست. خب اول عليرضا سوار بشه.
ساعی : اين ناداوريه... نامرديه... من دارم به ناداوری میبازم!
بيادی : ای بابا... خب اول هادی سوار بشه... باشه عليرضا جان؟
دبير : نامردا... هميشه همينطوره... من تو فينال به ناداوری میبازم... تبانی کردين!
کاشانی : ( کنار دست بيادی مینشيند ) اجازه بده مهندس ... من از وقتی پرسپوليسو گرفتم بلد
شدم با اين ورزشکارا بايد چطوری اختلاط کرد.
دبير : گفته باشم. من کوتاه بيا نيستم. من از همون اول به بچههای پايين شهر قول شرف دادم که هميشه هواشونو داشته باشم و باعث افتخارشون باشم. من کوتاه نمیيام. يا من اول ، يا مخالفم.
ساعی : به جون آبجيم منم کوتاه نميام. به من همه ميگن هادی پرنده ، اونوقت اين اول بره اون بالا واسه بچه محلهاشون دست تکون بده؟
کاشانی : ببينين بچهها، من قول شرف میدم که از آقای احمدی نژاد قول بيگيرم که اول بار که منوريل رفت بالای شهرری و اون طرفا ، دوتا صندلی جلو مال شما دو تا باشه. يکيتون اين ور پای پنجره يکی اون ور. حله؟
ساعی : کلک ملک تو کار نيست؟ آقا نجفی گفته به قول شماها نمیشه اعتماد کرد.
بيادی : جواب تو نباشه... لااله الا الله، اين حرفا چيه؟ حرف منو و آقا کاشانی سنده. از اينجا تا بروکسل ما رو میشناسن.
ساعی : خب...باشه قبول.
دبير : اگه اينطوره منم قبول.
بيادی : ( با صدای بلند به رئيس جلسه ) چهارتا رای موافق اينجا.
شيبانی : ها چيه؟ ... چی شده؟ ... باز دعواست؟ آروم باشين بچه ها.
دانشجو : نه پدرجان ، رای گيريه؟
شيبانی : رای واسه چی؟ ما که احمدی نژاد رو شهردار کرديم.
چمران : نخير حاج آقا... اون که مال چهار سال پيش بود. فکر کنم باز فراموش کردين.
شيبانی : استغفار کن آقای چمران. تهمت نزن. من هيچی از يادم نمیره. حتی الان مثل روز يادمه يک بار همين آقای مصدق که الان احمد آباده...
بيادی : ای خدا!... حق با شماست حاج آقا. ولی الان درباره منوريل میخوايم رای بگيريم. شما که موافقيد؟
شيبانی : اين ديگه چيه؟
دانشجو : نوعي متروست که به جای زير زمين روی هوا راه ميره؟
شيبانی : مترو ديگه چيه؟
بيادی : قطار دودی حاج آقا... قطار دودی
شيبانی : ها خوبه... خيلی قطار دودی خوبه... سوار میشديم میرفتيم زيارت... اين شاه نامرد خرابش کرد.
بيادی : ( به چمران ) يک رای مثبت ديگه.
دانشجو : من و خواهر احمدی نژاد هم که موافقيم.
ابتکار : ايشون خودشون زبون ندارن؟
دانشجو : نعوذ بالله!... به برادر بزرگوارشون گفتند ، ايشون هم به برادر بزرگوار بنده فرمودن که من وکيل ايشون باشم.
ابتکار : اييييش...
آباد : منم موافقم آقای چمران. فقط لطفا زودتر تمومش کنين. ديرم شد... خدامرگم بده ، زائوم ترکيد...
چمران : مبارکه انشاءلله. بعد از جلسات متعدد کارشناسی و تحقيقات گسترده ، رای اکثريت بر احداث منوريل قرار گرفت.
بنام خدا
خجسته سالروز ولادت اولین اختر تابناک آسمان امامت و روز پدر بر همه مسلمانان و بخصوص
پدرهای دوست داشتنی و سبز سرزمین سبزمان ایران مبارک باد
پدر عزیزم روزت مبارک ![]()

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
بنام خدا
در حالی كه آش سه هفته پیش آقای جنتی ، آنقدر شور بود كه صدای چند آشپز هم درآمد ، حسينيان ، رئيس سابق مركز اسناد و مشاور فعلی احمدینژاد ، از مادر راننده تاكسی كه به خواب پسرش آمده بود و به او گفته بود كه به دوست آقای جنتی بگويد ، مادرم گفته به احمدینژاد رأی بده تا او هم به آقاي جنتی بگويد و در نهايت ايشان در نماز جمعه اين واقعه را نقل كند ، دفاع كرد.
حسينيان در مطلبی كه در يك سايت نيوزی درج شد ، استاد جعفريان را هم به خاطر اينكه پيش از روز جمعه نوشته بود ، پيشگويی و استخاره به درد حل مشكلات كشور نمیخورد ، نواخت كه البته اين دفعه بدون درد و خونريزی بود.
روحالله حسينيان برای رد ادعاهای جعفريان از داستان حضرت يوسف در قرآن ، شاهد مثال آورد و با اين قياس ، حق را به جنتی داد. پيش از اينكه « قلت و ان قلت » اين دو تا فاضل جليلالقدر بيشتر از اين بالا بگيرد ، من چند تا مطلب را نمیفهمم كه اميدوارم يكی روشنم كند:
1. پيامبر الهی چه ربطی به راننده تاكسی دارد كه خوابش هم قدر خواب او شود؟
2. عزيز مصر چه شباهتی به احمدینژاد دارد كه خوابشان داشته باشد؟
3. يوسف اين ماجرا كيست؟ زبانم لال احمدینژاد كه نيست؟! ( استغفرالله! )
4. چرا زليخايش اينقدر كم بود؟
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
چاله چوله
خودم می دونم که تازگی ها دارم خیلی تند می رم و خیلی پا بند دولت کریمیه محموده ( دولت نهم ) میشم (( چه کنیم که اموراتمون این جوری می گذره )). به همین جهت به توصیه خیلی از بر و بچز وب نویس ، تصمیم گرفتم یه کمی هم پابند برادران و خواهران چپی و راستی دیگر هم بشم. اگه می خواین در مورد فرد خاصی مطلب بنویسم لطفاً برام توی کام نت ها اسم فرد رو بنویسین.
بنام خدا
سالگرد روز پرشكوه سوم تير ، امسال هم مثل سال گذشته برگزار شد و در همايشهای مختلفی كه با حضور اعضای دولت و هواداران احمدینژاد برگزار شد ، به سنت دو سال گذشته ، كل دولتهای قبل از نهم ، زير سؤال رفتند. صفار هرندی هم با يك سال تخفيف ، 16 را تبديل به 15 و اعلام كرد ، اين دولت كارهايی كه دولتهای گذشته در طول 15 سال انجام دادند را در طول يك سال انجام داده است. داروخانه هلال احمر همچنان برای ارايه داروهای روانپزشكی قوی ، علاوه بر نسخه ، پرونده پزشكی هم طلب میكند. برخی از كارهای 15 ساله كه در اين دولت در عـــــــرض يك سـال انجام شد ، به اينشـــــــــرحند:
عزل مديران باسابقه ، نصب بر و بچ ، خويشاوندی باجناقها ، وعده ، واردات گنجشك با گنجايش منار ، اختراع دانشمندان جوان ، جايگذاری قصاب و بقال محل در موقعيت كارشناس و تحليلگر اقتصادی، سفرهای استانی و تصميمات شهرستانی ، اجرای قوانين در نيمه شب ، كمك به آمريكای لاتين ، مسدوديت رسانههای داخلی و ... در كل ، گـــــــــلكاری در مقياس مــــــلی و منطقهای !
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
چاله چوله :
با تشکر از دوستانی که نظرات خوب و سازنده ای رو برای من به یادگار گذاشتن. از بازدیدکنندگان می خوام که تا حد امکان از گذاشتن نظراتی که منافی عفت باشه و همچنین توهین مستقیم به مقامات کشوری و لشکری ، خودداری کنن. چون به هیچ وجه در قسمت کام نت نمایش داده نمیشه. در عوض منم بهتون قول میدم مطالبم خوندنی تر بشه و از هیچ تلاشی در این زمینه مضایقه نکنم. اینم در نظر داشته باشین که من وابسته به هیچ جناحی نیستم و فقط به عنوان یه ایرانی وظیفه خودم می دونم که بعضی مطالب ناگفته رو بیان کنم. در ضمن نباید همه مشکلاتی که توی جامعه ما وجود داره مستقیم به دستگاه حکومتی ربط داده بشه ، بلکه ما خودمون هم مقصریم.
پاسخ به چند سوال :
1- آیا شما (( یعنی من )) خبرنگار هستین؟
خوب خیلی دوست داشتم خبرنگار بشم ولی نه نیستم. در سالهای گذشته مدیر مسئول چند تا نشریه نه چندان مطرح بودم.
2- آیا شما جاهای دیگه هم طنز می نویسین؟
مطالب من فقط در اتاق شیشه ای سنا چاپ نمیشه. جاهای دیگه هم هستن.
3- آیا شما م.ف هستین ؟
شاید باشم.
منتظر انتقادات همچین آتشین شما از نوشته هام هستم.
بنام خدا
يكی از مزاياي چپ بودن اين است كه آدم از بورژوازی ، مصرفگرايی و اسراف بدش میآيد. در همين زمينه ، هوگو چاوز كه پس از برقراری خط هوايی تهران ـ كاراكاس از خالی بودن هواپيماها و اسراف بنزين خيلی شاكی است ، هرچند وقت يك بار با رفيق ، رفقا چند تا بليت دوسره گرفته و به تهران میآيد.
در اين سفرها مزايای زيادی نهفته و چپانده است:
1. استخوان آدم سبك میشود.
2. توی هواپيما دلی از عزا درمیآورد و چند تا از بستههاي تغذيه را هم میگذارد توی كيفش ، بعدا جلوی عكاسها میدهد به بر و بچههای فقير و بیسرپرست و تبليغات امپرياليسم را خنثی ميكند.
3. به ديدار همتايان میرود و به خودش اميدوار میشود.
4. در مورد نابودی آمريكا ، ساختن دنيای جديد ، پروژههاي عظيم اقتصادی مشترك ، نجات نزديك محرومان جهان و از اين جور چيزها شعار میدهد و مفت و مجانی چند تا فيل را در مدار فضايی قرار میدهد.
5. چار سنت دشت میكند برای مردم و زن و بچههاش میآورد.
ضمناً هوگو چاوز در پايان سفرش گفت: « اگر دنبال معنويت هستيد ، به ايران سفر كنيد ». سالها پيش سعدی به يك بنده خدايی كه خيلی دنبال معنويت بود ، سفارش كرده بود ، روزها چند ساعتی بخوابد!
بنام خدا
يك كارشناس ارتباطات پيشنهاد كرد كه دولت به جای اين همه نك و نال و گله و گلايه از صدا و سيما، از اين سازمان بخواهد كه يك شبكه مستقل تلويزيونی برای دولت تأسيس كند. به اين ترتيب، ميلياردها تومان پول بيزبانی كه هر سال از روابط عمومی وزارتخانهها و شركتهاي دولتی، با سند و بي سند روانه صدا و سيما ميشود، تا صرف تبليغات آشكار و مخفی (يقول: ميانبرنامهای اُو محتوايی) بشود، يكراست خرج آن شبكه بشود.
اين طرح در صورت اجرا، چند خاصيت دارد كه از جمله مهمترين آنها، خلاص شدن بينندهها و شنوده ها از تبليغات و خبر رسانيهای كسالتآور رسانه ملي از پروژههای دولتي است. در عوض، دولت هم يك شبكه دارد كه هر طور صلاح دانست، ميتواند براي آن برنامه بسازد. اين جنگهاي زرگری هم مبني بر اينكه «رسانه ملي خدمات دولت را پوشش نميدهد» به اين ترتيب مرتفع میشود.
تازه من پيشبينی ميكنم اين شبكه با استفاده از دولت، بتواند در ساختن برنامههای متنوع و حتي سريال هم به رقيب صدا و سيما تبديل شود و مخاطبان زيادي را جذب كند. چند تا از اين برنامهها كه فكر ميكنم به سرعت پذيرفته شوند، از اين قرارند:
برنامه «ما ميتوانيم» از سری «جوانان و اعتماد به نفس» به تهيهكنندگی مهرداد بذرپاش.
تله تئاتر «خداحافظی باجناقها» با شركت زريبافان و مددی.
فيلم كمدی «چه كسي عذرخواهی مرا فكس كرد» به كارگرداني صفار هرندی.
ويدئوكليپ ترانه «ديوونه، ديوونه... ديوونه شو ديوونه... » با اجرای گروهی كميته فيلترينگ.
ويژه برنامه «ازدواج موقت در خانواده» از سلسله درسهای حاج آقا پورمحمدی (پخش در نيمهشب).
برنامه علمي آموزشی «فيلترنت چيست» با اجراي سليمانی، وزير ارتباطات.
سلسله ميزگردهاي «خيرات و قاچاق» اسپانسر: بهزيستبنياد.
مسابقه «نامههاي عاشقانهنويسي»؛ اجرا توسط شورای اطلاعرساني دولت و سازیمان برنامه و بودجه.
سريال «جواهری در قصر» با بازی علي لاريجانی (لانگوم!).
بنام خدا
با اينكه حدود نه ماه به 14 مارس ( 24 اسفند )، سالروز تولد پهلوي اول ( رضا جون پهلوی ) و زمان انتخابات مجلس هشتم شوراي اسلامي باقي مانده است، تقريبا همه گروهها و احزاب فعال شدهاند. شدت اين فعاليتها، در حدي است كه صاحبنظران معتقدند، اگر گروهها و احزاب نصف اين انرژي و فعاليت را در راه مردم و مملكت صرف ميكردند، ايران گلستان ميشد. شخصيتهاي سياسي ـ حزبي هم بر اين باورند كه اگر صاحبنظران و مردم به جاي اين قبيل اظهارنظرها، به آنها رأي بدهند، حتما ايران گلستان ميشود. اصولگرايان اصلاحطلب (بر و بچز قاليباف اينا) شديدا از لحاظ رسانهاي فعال شدهاند و آبادگران (طيف احمدينژاد و رايحه خوش خدمتش) تصميم دارند شكست سنگين در انتخابات اخير (شوراهاي شهر) را جبران كنند. جديت اين تصميم، به اندازهاي است كه از همين الان به سمت (1ـ100)% نفر از شخصيتهاي موجه و قديمي جمهوري اسلامي لجن پرتاب شده و معلوم گشته كه تقريبا همه سياسيون و مسئولاني كه رايحه خوش نميدهند، دزد و فاسد و واجبالخلعلباس هستند.
در تتمه جناح راست هم، زعما به رغم كهولت سن، سعي شديدي براي در سنگر ماندن دارند و دست كم، با برپايي جلسات همدلانه در مؤتلفه و دل دادن و سفته گرفتن، از غافله عقب نماندند.
اصلاحطلبان هم كه از ابتلاي محافظهكاران به انواع جهشيافته ويروس ....... ، در پوست خود نميگنجند، صبح تا شب «نعل در آتش» ميكنند و «ناخن به هم ميسايند» تا از بركت اختلافات گروه مقابل، خيري به آنها برسد.
كروبي هم دارد عادت به چرت صبحگاهياش را درمان ميكند و قسم خورده اگر به بهاي تزريق «قهوه ترك» به شاهرگش هم باشد، اين دفعه صبح روز شمارش آرا نخوابد تا اعتماد ملياش جريحهدار نشود.
بازار افشاگري و تكذيب هم رونق بيشتري گرفته است. خاتمي پس از چند بار «گل چيدن»، بالاخره فيلم دست دادنش با چند زن خارجي را تكذيب كرد و اندكي بعد، آقاجان حسين شريعتمداري با تأسي از اول بانوي سخنگوي دولت، خواستار بلا آوردن بر سر سيدمحمد خاتمي شد. البته شريعتمداري با يك درجه تخفيف، از لباس خاتمي گذشت و فقط يك جورايي خواستار رد صلاحيت رئيسجمهور پيشين ايران پس از بازبيني فيلم واصله شد.
قسمتهاي هيجانيتر و خشنتر اين سريال در راهند... .
بنام خدا
اخیراً یکی از مسئولین در جلسه تنظیم بازار فرموده اند : (( مسئولان باید از بابت افزایش قیمت کالاها ، خجالت بکشند. )) ما هم برای اینکه مدیران زیاد دچار زحمت نشوند ، چند پیشنهاد در مورد میزان و نحوه خجالت کشیدن آنها ارائه می کنیم.
الف) به خاطر افزایش قیمت نان و تخم مرغ ، مدیران محترم می توانند مقدار ناچیزی خجالت بکشند. مثلاً به اندازه کودکی که که شبها توی رختخوابش جیش می کند !
ب) برای افزایش قیمت سیب زمینی ، پیاز و گوجه فرنگی خجالت کشیدن اختیاری است. البته پیشنهاد می شود برای خنک شدن دل مدیران هم که شده مردم خودشان خجالت بکشند!
پ) برای گران شدن قیمت مسکن پیشنهاد می شود هم مردم خجالت بکشند ، هم مدیران ، هم مطبوعات و هم وب سایت ها و وبلاگها.در این مورد خجالت کشیدن باید به اندازه ای باشد که وقتی یک پسر 40 ساله ایرانی از یک دختر 30 ساله ایرانی خواستگاری می کند!
ت) برای گران شدن بنزین هم پیشنهاد می شود خجالت کمیتا قسمتی بیشتر باشد و در حد در آوردن صدای ناهنجار (( گوزیدن )) در یک مجلس خانوادگی باشد البته همراه با سرخ شدن فوری رخسار!
نتیجه اخلاقی : خجالت کشیدن چیز خوبی است البته برای مردم نه مدیران.